زویی

هرچقدر بعید...باز تو خدای منی...

زویی

هرچقدر بعید...باز تو خدای منی...

داشتم به حرف های دیروز فکر می کردم...به این نتیجه رسیدم خیلی از ماها دکتر پارساییم...می خوایم همه چی رو با خط کش و ترازو اندازه بگیریم...ولی نمیشه...به خاطر همین همیشه می خوریم به بن بست.یا خودمون خسته میشیم یا اونی که می خواد حرفش رو بفهمونه بهمون......

پ.ن: هنوزم فکر می کنم مهربونی به درد نمی خوره...انگار که یه جور حماقته...
نظرات 7 + ارسال نظر
فاطمه سه‌شنبه 19 تیر 1386 ساعت 14:48

اوهوم به درد نمی خوره

م ر ی م سه‌شنبه 19 تیر 1386 ساعت 17:39 http://bernadetsoubiro.persianblog.com

بدرد می خوره دوست خوبم...مطمئن باش یه جا نتیجه میده...

نرگس سه‌شنبه 19 تیر 1386 ساعت 19:44

چرا به درد نمی خوره؟؟ پس من دیگه باهات مهربون نیستم خوب شد؟؟؟:دی

نیکو سه‌شنبه 19 تیر 1386 ساعت 23:36 http://www.mypaper.blogfa.com

سلام ...
یه عالمه مرسی از تبریکای تولدت ...
نبودم که نیومدم ازت تشکر کنم .... بازم مرسی

ممنون...و واقعا تسلیت میگم به خودم و شما واسه داشتن چنین دوست خبرچینی :))

نیکو سه‌شنبه 19 تیر 1386 ساعت 23:42

همه چی به اندازه اصلآ بد نیست ...
مهربونی هم به اندازش خیلی خوبه .... اما امان از وقتی که زیادی مهربون باشیم ... فقط این وسط ما ضربشو می خوریم و دیگران استفادشو ...

نیکو سه‌شنبه 19 تیر 1386 ساعت 23:44

راستی بازم بیا اون ورا ...
خوشحال می شم ...
اما بی دعوا D:

مرمر چهارشنبه 20 تیر 1386 ساعت 13:41

خبرچین قیافه ته!! :|

خوب رفتی صاف گذاشتی کف دست نیکو [-(

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد