ماه بی مهری ست... از همه ی "تو" ها خسته ام.از "تو"یی که من نباشم فرقی نمی کند.از "تو" هم که دوستت داشتم.آنقدر که برایت هر کاری را می کردم. آنقدر که راهم را کج می کردم و می گفتم راحت تر است مسیر خانه مان از سمت خانه تان.دروغ نمی گفتم. آدمی جایی راحت است که دلش آرام باشد. اما نمی ارزید شاید آرامشش به بی قراری این روزها...
"تو" شاید بزرگ نشده باشی. شاید هم من زیاد کوچک مانده ام. شاید نفهمیده ام هیچ چیز را. شاید اشتباه کرده ام. هزار شاید می آید تا می خواهم مقصرت کنم، می بینی؟
حالا منم و یک دل ِ شکسته که نه، هزار تکه شده...
نگاه نکن انگار که من اشتباه کرده ام. من اشتباهی زاده شده ام حتی.نگاه نمی خواهد هیچ. من مقصرم که مهر به دلم افتاد روز آمدنم. ماه هم با من سر سازگاری نداشت...
نگاه هم نکن که بگویی همه چیز زاده ی ذهن من است و تو بی تقصیری. خودم هم خوب می دانم زمان که بگذرد، می فهمم من بودم که غلط بودم و تو همیشه ی خدا، خوبی و پاکی و درست...
ماه بی مهری؟؟ نگو...همین وقتها تولدته..ادم به ماه تولدش نمیگه بی مهر:)
من مقصرم که مهر به دلم افتاد روز آمدنم. ماه هم با من سر سازگاری نداشت...
یهنی من الآن خرم دیگه ..؟! مرسی آقاهه!
تازشم اصنم نمی گم که تولدت مبارک!